محمد تقي جعفري

594

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

فرار مىكند ، اما گمان مىبريد كه راه ديگرى براى سر بر آوردن ندارد ، زيرا : - ( ( 4057 ) ) در دل سوراخها دارد كنون سر ز هر سوراخ مىآرد برون آيا مىدانيد كه رفتن و مخفى شدن ديو نفس در لابلاى درون انسانى چه نام دارد ؟ خداى آفرينندهء انسان نام اين پنهان شدن و سر بر آوردن را خنوس ناميده است ، زيرا رفتن و بر گشتن اين سوسمار نفس ، مانند رفت و بر گشتن سر خار است كه دايماً با ديدن صياد در لاك خود فرو مىرود و با ايمنى از شكار سر به بيرون مىكشد ، و با همين مكرها و حيله پردازىهاست كه حتى مار را در مقابل خود ناتوان مىسازد . آخر ، اى انسان بىنوا ، اگر نفس حيوانى راه زن درونى تو نباشد ، هيچ راه زن بيرونى توانايى بر چيدن زندكيت را نخواهد داشت . آن قدرت درونى كه شهوات تو است ، دل بىچاره را اسير حرص و طمع و آفتها مىسازد ، آن نيرومندىهاى طبيعى و حيوانى تو است كه تو را دزد و تباه ساخته و راه پيروزى نيرومندان را بر تو هموار ساخته است . برو در حديث شريف اين پند را بشنو كه معصوم فرموده است : دشمنترين دشمنان تو نفس حيوانى تو است كه در درونت قرار گرفته است . گوش به طمطراق و حماسه هاى اين دشمن درونى فرا مده . زيرا همانند شيطان است كه همواره د صدد لجاجت و ستيزه با فرزندان آدم است . اين همان شيطان است كه تو را براى به دست آوردن دنيا و تكاپو در راه تقويت خود طبيعى رهسپار عذاب ابدى نموده است ، فرو بردنت به كام مرگ ، براى او چه اهميتى دارد . او با سحر و افسون خود ، صد چندان مارهاى وحشتناك انجام مىدهد . مگر نمىدانيد كه : - ( ( 4070 ) ) سحر كاهى را به صنعت كُه كند باز كوهى را چو كاهى مىتند سحر آن پديدهء شگفت انگيز ، زشتها را زيبا و زيباها را در عالم پندار زشت مىنمايد ، اين پديده مىتواند وجود آدمى را در يك ساعت به خر مبدّل بسازد و از نشان دادن يك علامت ، خرى را به مقام انسانى بالا ببرد . اين است كار سحر كه دم مىزند و در هر نفسى حقايق را واژگون مىسازد . اكنون به خود بيا ، و در درون خود